خرید بک لینک
شعر پروین را نخوان ای غزل معاصری

نشوی مست غزل از یاد من غافل شوی

گرچه خود شعری و پروین از تو شعرش را سرود

نشوی عاشق شعرش مثل من شاعر شوی

تو نخوان در دست بانویی نخ و سوزن چه گفت

نظم شعرم نشکنی قافیه ی نادر شوی

زندگی جز نفسی نیست را باور نکن

نروی ذکر لب و دندان هر عابر شوی

من که میبینی ز شعرم شعر غمگین عابرم کرد

غصه و غم های من باش غم سنگین عاقلم کرد

من که میبینی نبودم رنگ چشمت عاشقم کرد

که خدای من یکی بود حس و حالت کافرم کرد

خواندم و خواندم که آخر نام پروین را بیارم

شعر پروین را نخوانی شعر پروین شاعرم کرد ...

برچسب: مثل شاعر و عشق و رفاقت,مثل شاعر, نویسنده: باربد صمیمی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 4:10

صفحه بندی