توکه رفتی غریبانه ترین شهر جهان اهواز شد
پیش پای رفتنت یک ماه آخر خاک شد ...
بعد از آن روزی که رفتی در جنوب آشنایم
آرزوی هر اصیل شهرمان پرواز شد !!!
تو نیامدی ولی یادت میروید چو نخلی
تو نیامدی ولی اهواز می داند که رفتی ..!
سالها جای رطبها با دیار دل رفیقم
بی تو اینجا در ولاتم چه غریبانه غریبم ...
روی پل رنگی شهر هیچگاه بامن نرفتی ...
من چو رود گرم کارون ، تو همان بوران و برفی!
هیچگاه اینجا نبودی در خیابانهای این شهر؛
تو نیامدی ولی اهواز میداند که رفتی...
برچسب:
نویسنده: باربد صمیمی